دانلود آلبوم دنیای ناتموم

اشتراک گذاری

خواننده :

علیرضا احمد زاده

مسعود فیاض زاده

گروه بادزنگ


توجه : سرویس استریم موسیقی موزیک آنلاین ویژه اندروید راه اندازی شد! همینک دانلود کنید!

به همراه متن کامل ترانه های آلبوم دنیای ناتموم

آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم آلبوم دنیای نا تموم گروه بادزنگ علیرضا احمد زاده مسعود فیاض زاده قطعات آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ بریدگی برد و باخت تنگ ماه ساعت سایه دست کبود قدم های رفته متن ترانه های آلبوم دنیای نا تموم بومرنگ چه میدونی تو از من از این عادتای لعنتی از اینکه باز همه ی زندگیم شده بازی هر روز میلرزه تنم وقتی می پرسم از خودم با این همه سودا تو سرم چرا اینه حالم گوشم به عالم و آدم به نجوای شهر سوت و کور به اونکه پرسه تو خلوت تنم می زد هر دم می گرده چرخ سرم بی فردایی تازه تر رم کرده تو دهلیز سرد و ساکت روحم گریزونم از تو دلم لبریز از اندوه و از غم سوار به بومرنگم و همه بهم می گن برگرد بریدگی یه چیزس انگار گم شده تو من اینو می شه از سرخی چشام خیلی خوب فهمید یه چیزی انگار کم شده ازم من بدون این زخم رو لبام تک و تنهام ، تنهام یه چیزی باید بگیره ترس و ازم چیزی جز این طعم تلخ و باز عطش شبهام می بره وحشت و ازم انگار مگه چاره ای جز این مونده این بار دارم پا میدم به اومدن آدما دورم حالا بیشتر از همیشه بی تب و تابم برد و باخت یه گریز به دنیای من بزن همه چی ساده تر شده یه نگاه بنداز گذشتم دیگه کمتر فکر برد و باخت روزای رفته م یه قدم توی رویای من بزن کمی نزدیکتر شدم بهت یه طلوع تازه ای شدم توی ساعتای دلتنگیم مثل عابر ی که بی هوا سرش و گرم شمردن ستاره کرده این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تار و پود زندگیم شده یه حضور بی فرجام یه ردپای سرگردون یه انتظار بی پایان یه صدای لرزون و قریب این یه حس تازه تو وجودمه این همون رویای همیشه تنگ ماه تازه باورم شده که خیلی دورم از خودم تازه دارم عمق تنگ نشکن ماه و می بینم بوی شب خیز ساحل یه نور کم سو از اون دور تازه عاشقت شدم ولی نمیفهم کجای کارم تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من تاریکی میرسه مهمون ناخونده ی عصر دلگیر من دریا میزنه چنگ عریون میشه ساحل دور از دست من ساعت یه عمره دوون دوون خودم رو می کشونم اینجا نگاهم به ساعت و به کفش کهنه ی بام می دونن همه رازم یه عکس خیس یه جایی رو زمین های و هوی کوچه عادتم شده که هر روز یه دنیای ناتموم بسازم بزارم کنار گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در گاهی به به ساعت خیره ام به آهنگ شریان نبضم یا این کفشهای پاره م همین که می شم یه مرز بین روز و شب یه موج نیمه جون که می کوبه بر در حالا راهم نمی ده سایه پشت شیشه اونجا که رنگ آفتاب می شینه روی ایوون می بینم باز می مونه رد دستاش روی آسمون وقتی می خواد بهارو از تو کوچه بیاره توی چشمام نمی دونم که صبح رسیده از راه یا من هنوز تو رویام من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد میشم رو دیوار هی تو اونجا که رنگ آفتاب می شینه توی چشمات شاید اونجا ببینی اونکه شب رو می بره روی دستاش من آروم آروم بی صدا مثل یه سایه رد می شم رو دیوار دست کبود بی خواب و خسته م نزدیکم اما اینجا یه حسی کرده غوغا تو سینه م شب های سردم وقتی رسیدیم چشماتو باز کن امشب دوباره هر موج دریا می گه به نجوا زیر گوشم که فردا فردای زیبا رنگ دستای تو رنگ غروب من همونم که عطر تو دیده شد تو تنم سوخته و بی رمق غرق تماشا می ریزه ترس از دستای خسته م اونج که چشما مثل ابری تو شب هاش شب های سردش آروم و ساکت می رن بیارن قدم های رفته ساده می شه قلبم می سوزه بدنم بوی خیس فصل وحشی می پیچه تو تنم هجوم بی امان کوچه رو بی هوا پس می زنم می شنوم قدم های رفته رو خودم و به خواب میزنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم زرد دلتنگ در انتظار زمستون بی فرجام خستگی هام ازدحام کوچه رو رد میکنم به کنج تاریک خودم سر میزنم با سپیده رنگ سرخ گونه هام دور میشه ازم