دانلود آلبوم در شب گیسوان تو

اشتراک گذاری

خواننده :

پرواز همای


توجه : سرویس استریم موسیقی موزیک آنلاین ویژه اندروید راه اندازی شد! همینک دانلود کنید!
آلبوم در شب گیسوان تو
خواننده پرواز همای پرواز همای
در شب گیسوان تو
در شب گیسوان تو مست به خواب می روم
مست به خواب این ره پر خم و تاب می روم
بوی تو می کشد مرا سوی تو می کشد مرا
بوی تو می کشد مرا سوی تو می کشد مرا
ای که تو سوی خویش و من سوی سراب می روم
هر شب از آرزوی تو در تب ماه روی تو
در خم و تاب موی تو مست و خراب می روم
در شب گیسوان تو مست به خواب می روم
مست به خواب این ره پر خم و تاب می روم
بوی تو می کشد مرا سوی تو می کشد مرا
بوی تو می کشد مرا سوی تو می کشد مرا
ای که تو سوی خویش و من سوی سراب می روم
ای که نگاه می کنی بر منو آه می کشم
ای که چو شمع از آتشی عشق تو آب می روم
ماه من آفتاب من باده ی من شراب من
خانه ی روی آب من همچو حباب می روم
در شب گیسوان تو مست به خواب می روم
مست به خواب این ره پر خم و تاب می روم
بوی تو می کشد مرا سوی تو می کشد مرا
بوی تو می کشد مرا سوی تو می کشد مرا
ای که تو سوی خویش و من سوی سراب می روم
هر شب از آرزوی تو در تب ماه روی تو
در خم و تاب موی تو مست و خراب می روم پرواز همای شبان آهسته میگریم تو را با غم می بینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم
تحمل می رود هموار شب غم سر نمی آید
تحمل می رود هموار شب غم سر نمی آید
چه سود از شرح این دیوانگی ها بی قراری ها
تو محو مهری و حرف منت باور نمی آید
ز دست و پای دل بر گیر این زنجیر جار ای یار
که این دیوانه گر عاقل شود دیگر نمی آید
فراق از عمر من می کاهد ای نامهربان
رحمی خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید
پرواز همای
غم کهنه
غم با دل دیوانه ی من خویش شداست
دلتنگی من بیش تر از پیش شداست

گفتم که به دیدنت کنم کم غم عشق
زان روز که دیدمت غمم بیش شداست

غم با دل دیوانه ی من خویش شداست
دلتنگی من بیش تر از پیش شداست

گفتم که به دیدنت کنم کم غم عشق
زان روز که دیدمت غمم بیش شداست

دیوانگیم بلند آوازه شداست
دلتنگی من بیش ز اندازه شداست

با یک غم کهنه روزگارم خوش بود
با عشق تو غم در دردل من تازه شداست

از روز ازل غم با من زاده شداست
این قرعه بنام دلم افتاده شداست

هر گز نکنم از غم عشقت پرهیز
تا فرصت زندگی به من داده شد است پرواز همای
زبان نگاه
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم ده به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس ندید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی ز خیال و ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وای از این آتش روشن که به جان من و توست

پرواز همای
دیوانه تری
تو که سر مست و پریشانی و شوریده سری
بکن از کلبه ی ویرانه ی ما هم گذری

بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری
بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری

صنما زلف پریشان تو را شانه منم
که شوم مست و پریشان در میخانه منم

همه داند که در این شهر دیوانه منم
که منم شهره به شیدایی و بیدادگری

بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری
بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری

نگرانم صنما نگرانم صنما
نگرانم صنما نگرانم صنما

نگرانم صنما سیر ز جانم نکنی
نگرانم که فدای دگرانم نکنی

نگرانم که تو رسوای جهانم نکنی
نگر افتاده ز عشق تو به جانم شرری

بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری
بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری

صنما کشتی دل را به گل انداخته ام
صنما با خم ابروی کجت ساخته ام

من دیوانه از آن رو به تو دل باخته ام
که تو هم همچو من از خویش نداری خبری

بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری
بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری

تو که سر مست و پریشانی و شوریده سری
بکن از کلبه ی ویرانه ی ما هم گذری

بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری
بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری

بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری
بخدا از من دیوانه تو دیوانه تری پرواز همای
باز هوایی شده ای

باز هوایی شده ای یار من
خواه نخواهی شده ای یار من

باز مرا تا به کجا میکشی
باز کجایی شده ای یار من

وای بحال دل بیمار من
حال پریشان شده و زار من

کار من از کار گذشت ای صنم
روز و شب اندوه مکن بار من

باز هوایی شده ای یار من
خواه نخواهی شده ای یار من

باز مرا تا به کجا میکشی
باز کجایی شده ای یار من

گیسوی انبوه رها میکنی
با من بیچاره چه ها میکنی

هر چه شب و روز جفا میکنی
سر خوشم انگار وفا میکنی

در صف بازار تو من پیش تر
نیش تو ازعقرب کج نیش تر

میزنی آتش من بیشتر
سر خوشی از روز و شب آزار من

باز هوایی شده ای یار من
خواه نخواهی شده ای یار من

باز مرا تا به کجا میکشی
باز کجایی شده ای یار من

بسته به گیسوی تو ایمان من
زلف پریشان تو و جان من

جان تو و حال پریشان من
وای رسید است کجا کار من

باز هوایی شده ای یار من
خواه نخواهی شده ای یار من

باز مرا تا به کجا میکشی
باز کجایی شده ای یار من پرواز همای
آب طلب نکرده
از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشنهای زمستانیت کند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیت کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید بخواهند که مرده ای ارزانیت کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند
پرواز همای
بی کسم ای کس که چو من بی کسی
بی کس و کـــــــاری که زدل واپسی

بـــــس که به دادم نرسیده کسی
آمده ام تـا تـــو به دادم رســــی

کس که به دادم نرسید هر خسی
آمده ام تا تو به دادم رســــــــــی

مردم دیوانه خسم خوانده اند
از در این خانه پسم رانده اند

هر که به چشمان تو آید خسی
آمده ام تا تو به دادم رســـــــی

آمــــده ام تا تو نگاهم کنی
تا تو کم از بار گناهم کنی

گشته ام از کرده پشیمان بسی
آمده ام تا تو به دادم رســـــی

بی کسم ای کس که چو من بی کسیست
بی کس و کــــــــاری که زدل واپسیست

بـــــس که به دادم نرسیده کسی
آمده ام تـا تـــو به دادم رســــی

آمده ام تا تو به دادم رســــی
آمده ام تا تو به دادم رســــی


خواننده