دانلود آهنگ تبریز در مه

دانلود آهنگ تبریز در مه

اضافه کردن به پلی لیست

اشتراک گذاری



خواننده :

علی رضاوند

ترانه سرا :

علی رضاوند

آهنگساز :

علی رضاوند


بخش جدید : یه آهنگ گوش کن!

توجه : سرویس استریم موسیقی موزیک آنلاین ویژه اندروید راه اندازی شد! همینک دانلود کنید!
تبریز در مه علی رضاوند با خاطراتت زنده می مانم ، مسافری هرگز نمی مانی صدا بکن اسم مرا امشب ، هم لحن قطره های بارانی صدا بکن اسم مرا بازم ، صدای تو خاطره خواهد ماند بعد از تو هر شعری که می گویم ، این خانه و این تخت خواهد خواند دستم اگر رو می شد این بازی ، دیگر برایت سرد تر می شد با این سکوت و اشک پنهانی ، این مرد عاشق مرد تر می شد مسافرم تبریز در مه بود ، تصویر رفتنت پریشان شد سزای این دل لاجرم مرگ است ، حتی اگر یک دم پشیمان شد ایمان به فصل سرد آوردم ، پاییز فصل دل بریدن شد بعد از تو خاطرات شیرینت ، تنهایی تو عاشق من شد می ترسم از اینکه در این تردید ، قبل از سفر خواهش کنم برگرد می ترسم از لجبازی محضت ، می ترسم از تکرار یک سر درد هر قرص خوابی بی اثر می شد ، وقتی که تو غریبگی کردی می ترسم از تکرار دل کندن ، اما اگر دوباره برگردی دنیای من تغییر خواهد کرد ، رویای من تعبیر خواهد شد این عشق از سهند تبریزت ، تا آسمان تکثیر خواهد شد اما اگر امروز برگردی ، قید سفر را زدی و ماندی این شعر دلتنگ و پر از غم را ، با لحن بارانی خود خواندی دنیای من لبخند خواهد زد ، بی وحی هم معجزه خواهی کرد می ترسم از شیطان عاشق که ، خدای من خواهش کنم برگرد رقیب من تنها درونت بود ، لجبازی و غرور بیش از حد مقاومت کردی ولی بازم ، تقدیر را قلبت رقم می زد پرنده ی مهاجری اما ، به خانه ات هم باز خواهی گشت تقویم هر هفته ی دلتنگی ، رد می شود از هفت شب از هشت هر لحظه چندین ماه دلتنگی ، هر ثانیه چندین صده مردم با تو پر از امید فرداها ، بی تو ولی بی وقفه ابزردم از هیچ بودن سخت ترسیدم ، اما تو از من هیچ می سازی دلکندم از دنیای آدم ها ، از من چه بردی و چه می بازی هر چیز جز چیزی که می خواهم ، بی ارزش و بی ارزش و پوچ است ارزش خانه را نمی داند ، پرنده ای که در تب کوچ است دلتنگ خواهی شد ولی دیگر ، خانه ی قلبم سخت ویران است چتری نمی خواهد غرور من ، هر شب به شب ساکن باران است از تو چه برده ام چه می بازم ، این عشق چیزی جز نبودن نیست برگشته ای هزار و یک دفعه ، هر بودنی اما که بودن نیست این خواستن علاج دردم نیست ، می خواستی اما نمی دانی هر لحظه که چترت به یادت ماند ، خیسم شدی دشمن بارانی برگشتی اما فکر او بودی ، عاشق شدن کاری نمی خواهد تلاش کرده ای ولی یک بار ، یاری شو که یاری نمی خواهد بهای عشقت یک تبسم بود ، عاشق شدن می دانم آسان است یک بار هم بدون چترت باش ، کوتاه بیا نوبت باران است یک واژه تکراریه برگرد ، یک جمله تکراریه برگرد یک سال چندین سال تنهایی ، برگرد یعنی درد یعنی مرد مفهوم این واژه عوض می شد ، اگر کمی هم حال من بودی یک عمر دنبال تو می گشتم ، یک شب تو هم دنبال من بودی کوتاه بیا قصد سفر داری ، کجا این دنیا مث اینجاست دریا ندیدی در خودت بنگر ، چشمان تو دریاتر از دریاست من در درونت غرق خواهم شد ، مقیم این خانه ی کوچک شو جز خنده های ناب و جذابت ، چیزی نمی خواهم ولی از تو این شعر هم سکوت در بر داشت ، فریاد من یک اسم کم دارد حتی اگر امیدواری داشت ، یک آسمان این شعر غم دارد از انعکاس غم در آیینه ، می ترسم از تکرار این دوری اجبار یک غریضه ی وحشی ، می ترسم از رابطه سوری تقلید بی تقدیر بی تقصیر ، تقصیر این تقدیر مبهم بود هرچند انتظار تو سخت است ، اما گمانم عشق من کم بود تمدید شد تردید پر تشدید ، تصویری از تزویر بی تدبیر آخر از انزوا به در آمد ، این شاعر خسته ولیکن دیر تبریز در تب سوخت اما من ، یخ بسته ام در این خیابان ها حتی مرا آرامشم ترساند ، می ترسم از شروع طوفان ها دروغ را حفطم ولی این بار ، دروغ را از سفره ات بر دار شاید مرا باور کنی روزی ، که رفته ام برای تو بر دار پشت تو ماندم چون نمی دانی ، آرامشت تمام دنیا بود بازی نکردم تا بفهمی که ، دنیا اگر بد بود زیبا بود سکوت می کنم ولی این بار ، فقط به عشق عاشقی برگرد لعنت به عادت های امروزی ، که عشق را محکوم بازی کرد اگر کمی بازی بلد بودی ، اینقدر دلواپس نمی ماندم شاید اگر بازی بلد بودم ، پای تو و بی کس نمی ماندم کنار او اما چه تنهایی ، می ترسم از پاییز تنهایی می ترسم از جنون تن هایی ، یادم برد هر لحظه اینجایی این جامعه بازیگرش مرد است ، زن ها ولی بازیچه ای زیبا دروغ روشن فکری امروز ، با همه باشی با خودت تنها خوش حال بودن معنیش این نیست ، خوش حال یعنی وقت تنهایی اگر دلت راضی شد از دستت ، هرجا که باشی فکر دریایی خوش حال یعنی رو به آیینه ، رنگ خودت باشد به تصویرت خوش حال یعنی دل شکستن را ، بشکنی از جادوی تقدیرت اگر چه هر کس عاشقی فهمید ، مرتد شد از این جامعه از خود ای کاش این شب صبح در بر داشت ، ای کاش این دنیا عوض می شد اما اگر روزی دلت لرزید ، بازی عوض شد و ورق برگشت حال و هوای شهر پاییزی ، تبریز در خون و عرق برگشت روزی که بانوی جهان بودی ، نه یک عروسکی که بازی خواست نه مثل اعدامی که قبل از مرگ ، یک جرعه آب از دست قاضی خواست من هم همان علی دیروزم ، شاعر دیوانه ی پاییزی من هم همان عاشق دیروزم ، تو هم همان زیبای تبریزی من عشق را عمیق می خواهم ، تعهدی مثل سهندت سخت عاشق شدن یعنی که خندیدن ، خندین اما با خیالی تخت تبریز هم در مه نخواهد ماند ، فردای من با تو چراغان است صدا بکن اسم مرا امشب ، صدای تو هم لحن باران است لبخند هایت چال لپ هایت ، چشمان قهوه ای تبریزی دنیا کنارت مهربان می شد ، زیباترین لحظه ی پاییزی این مهر هم غمگین نخواهد شد ، پاییز دیگری که در راه است لبخند های تو به من فهماند ، فاصله ها عمرش چه کوتاه است شیرین ترین لحظه ی پاییزی ، چله نشین داستانت من پاییز قبل از تو پریشان بود ، با تو ولی یعنی که برگشتن برگرد برگردان که برگردد ، این ترس از تبریز مه آلود اگر در این ثانیه ها مردم ، این آخرین شعرم برایت بود


خواننده